توهم عالی بودن!

توهم عالی بودن!

The illusion of being perfect

م. مردیها

(مقدمه مرتبط با بازاریابی شبکه ای-سایت استارت ام ال ام: مقاله ی زیر مطلب کلی ای است که می تواند مورد استفاده تمامی اقشار جامعه و تمامی کسب و کارها قرار بگیرد و تذکری جدی است به کسانی که مسیر اصلی زندگی را اشتباه متوجه شده اند و هم و غم خود را بر روی چیزی غیر اصیل متمرکز کرده اند. با توجه به مرتبط بودن این بحث با بازاریابی شبکه ای و لطفی که جناب مدیری به نویسنده دارند مطلب زیر برای بازاریابان شبکه ای در این سایت ارائه گردیده است. متاسفانه یکی از آسیب های بازاریابی شبکه ای و آموزش های صورت گرفته در این سیستم، پرداختن افراطی به مسئله مادیات و جلوه دادن ثروت و ثروت اندوزی به عنوان هدف نهایی است به طوری که شخص چنین توهم میکند که رسالت او در زندگی رسیدن به درآمد بالا و خریدن اتومبیل آخرین سیستم و خرید ویلا و امثالهم است! وعده ها و صحبت های لیدر ها و عدم توجه به شخصیت و استعداد شخص پرزنت شونده و ترغیب و در برخی موارد فریب این افراد با سخنانی بی اصل و بدون سند موجب ایجاد فضایی سبک و تهی برای مخاطبین شده و هدف نهایی زندگی را برای آنها ثروتمند شدن جلوه می دهد و این درحالی است که ثروتمند شدن بخش کوچکی از موفقیت یک انسان وارسته و کامل می باشد و چه بسا در زندگی بسیاری از آنها هیچ جایگاهی ندارد. در این سیستم هاست که شخص با کسب درآمد مالی رو به رشد به توهم خود موفق پنداری می رسد و رسالت انسانی خود را در ثروت اندوزی و ایجاد ویژن های کاری برای عده ای دیگر به منظور ترغیب آنها به کار کردن بیشتر می بیند. او گمان می کند که با مطالعه کتاب های موفقیت مفید (و در عمق خالی از حکمت متعالیه) و آموزش ها و رشد تیم و ایجاد درآمد بیشتر به رشد حقیقی انسانی خود رسیده و کمال خود را در درآمدزایی بیشتر توهم می کند. فیلم های افرادی مثل رندی گیج را به عنوان الگو معرفی کرده و گمان می کنند که این افراد جزو انسانهای متفکر و وارسته حساب می شوند در حالی که معلوم نیست این افراد به سه سوال کلیدی انسان (از کجا آمده ام؟ در کجا هستم؟ به کجا می روم؟)  پاسخ داده باشند و اصلا مگر ثروت برای انسان حکمت می آورد.  روز به روز از ارزش ها و خودشناسی و تفکر پیرامون حقیقت هستی دور شده و مسائلی برای او پر اهمیت می شود که از دید انسان های وارسته فاقد ارزش است. روابط را برای ثروت ایجاد می کند و دوستی هایش رنگ و بوی پول می دهد، تماس هایش برای احوال پرسی از فامیل های دور خالی از اخلاص است و خود را موفق و عالی فرض می کند و دیگران را تخطئه نموده و افرادی کوته فکر می پندارد. همه چیز را نتورک می پندارد و با دیدی کوته فکرانه نسبت به اقتصاد، سایر کسب و کارها را زیر سوال می برد. عالی بودن را فقط به رشد مالی خود می بیند و هر چه درآمدش بیشتر می شود خود را عالی تر می پندارد! دوستان قدیمی و ارزشی را فراموش کرده و دوستان مالی برای خود ایجاد می کند و حتی اگر از او هم متنفر باشد به علت وابستگی منافعش به او، منافقانه با او دوستی می کند و رفتارهای غیر ارزشی و ناپسند او را نادیده می گیرد. در حالی که از دید یک انسان متفکر و کسی که اندیشه اش را به افق ابدیت دوخته و به جهان بینی آگاهانه رسیده و می داند از کجا آمده و در کجا هست و به کجا می رود و نسبت به مسائل دنیا همه جانبه می نگرد و ابعاد متعددی را برای انسانیت خود متصور است، او نه تنها عالی نیست بلکه دچار بیماری رو به رشدی شده است به نام توهم خود عالی پنداری و خود موفق انگاری! امید است که بازاریابان شبکه ای خود را ازین ورطه هلاکت حفظ کنند و دچار غرور نگردند و بدانند که ملاک ارزش گذاری خدا پول و ثروت و ویژن های آنها نیست بلکه آگاهی، افتاده بودن و تواضع و نزدیکی به خدا و در یک کلام تقوا معیار و ملاک برتری خداوند است.)

قبل از اینکه به اصل بحث بپردازیم نیاز است که مقدمه ای را برای خواننده گرامی بیان کنیم و آن اینکه اصلا تعریف موفقیت در زندگی چیست؟

ممکن است اغلب انسانها موفقیت را در رسیدن به مدارج عالی دانشگاهی ببینند، ممکن است عده ای دیگر به خصوص در کشور ایران موفقیت را در رسیدن به درآمد ماهیانه عالی خلاصه کنند، عده ای دیگر در ورزش و عده ای نیز در مسائل دینی و آخرتی. در این گفتگوی دوستانه به بررسی صحیح موفقیت خواهیم پرداخت و در پایان به این نتیجه می رسیم که دنیا در ذات خود کشش و پتانسیل موفقیت تام را ندارد و عملا می توان به این نتیجه رسید که انسانها در قسمتی از حیات خود به موفقیت در آن حوزه دست نیافته اند. و در ادامه بررسی خواهیم کرد که چرا موفقیت برخی افراد توهم موفقیت است و این موضوع را با انگیزه های دینی و بنیان های جهان بینی مورد نقد و بررسی قرار می دهیم و در ادامه به این نتیجه گیری می رسیم که موفقیت واقعی را انسانی به دست آورده است که برای این سه پرسش بنیادین پاسخی درخور یافته و بر مبنای آن عمل می کند… (1- منشاء حیات من کجاست؟ 2- در چه شرایطی زندگی می کنم و عملکرد فعلی من چه باید باشد؟ 3- فرجام حیات من کجاست؟) و اگر انسانی به حقیقت این سه پرسش دست نیافته باشد در عمل می توان موفقیت و کامیابی های ظاهری او را توهم دانست و نتیجه درخوری برای آن تصور نکرد.

نکته 1: در این مقاله نویسنده قصد موعظه ی دینی اصلا ندارد و مخاطب صحبت های خود را انسانهای وارسته و متفکر و اندیشمند می داند که در سرتاسر این کره خاکی گسترده شده اند.نویسنده این مقاله صرفا به بیان دیدگاه و جهان بینی خود می پردازد و نظرات خود را قابل نقد می داند.

نکته 2: مطالب استفاده شده در این مقاله به معنای موضع اسلامی نویسنده نیست بلکه صرفا بیان حکمت دینی و توجه به ارزش های فراتر از ظاهر دنیاست و هر خواننده ای با هر تفکری میتواند اصول اعتقادی خود را بر این مقاله استوار کند و موارد مذکور را جایگزین نماید.

انسان همواره موجودی ناشناخته و متمایز از دیگر حیوانات بوده است و هر انسانی با مراجعه به خود می فهمد که با دیگر موجودات تفاوت دارد و متعالی تر از دیگر جانداران می باشد. الکسیس کارل نویسنده معروف، پس سالیان دراز مطالعه در مورد انسان شناسی به این نتیجه رسید که نام تالیفاتش را “انسان موجودی ناشناخته” بگذارد. از عنوان این کتاب و طول تاریخ بشریت می توان بُعد و وسعت اندیشه آدمی و تفاوت های او و اینکه اهداف متعالی و بالایی می تواند داشته باشد را به خوبی درک کرد.

به جرات می توان گفت که انسانهای بزرگ و اندیشمند همواره به دنبال سه پرسش فوق بوده اند که یا به اثبات خدا و آخرت منتهی شده است و یا به انکار آن (استفان هوکینگز). شاید انسان با وجود این قدرت تفکر، غافل ترین موجود نسبت به منشاء و مرگ خود باشد! اکثر انسانها در مورد این سوالات یا به علت مبهم بودن و یا ترسناک بودن، پاسخ درخوری نمی توانند بدهند و معمولا به دنبال این سوالات نیستند که لا اقل یا به اثبات و یا به انکار خدا برسند و مسیر زندگی خود را مشخص کنند. اکثرا دین و روش اجداد خود را دنبال کرده و از ایدئولوژی مناسبی برخوردار نیستند. به ظاهر دین دارند اما به لوازم آن دین خود را مقید نمی دانند و دین تنها لق لقه ی زبان آنهاست. حقیقتا انسانهای کمی متذکر این حقایق گشته و به دنبال پاسخی قانع کننده برای آنها می گردند و مبنای زندگی خود را بر آن استوار می نمایند.

این خلاء فکری را به جرات می توان گفت مهم ترین و عظیم ترین مسئله فکری و شخصی بشریت می باشد و بزرگترین موفقیت انسان نیز از همین درون او نشئت می گیرد و انسان آگاه و دور اندیش که مسحور زندگی دنیوی و موفقیت های مادی و ظاهری نگشته است می تواند ذهن خود را درگیر این مسائل نموده و افق های ماورای این زندگی را نیز کنکاش کند. جمله ای که همواره مد نظر نویسنده می باشد این است که ” موفقیت و عالی بودن هر انسان از درون او نشئت می گیرد و کاری با بیرون وجود او ندارد” توضیح اینکه انسان زمانی که این سوالات در ذهنش قوت می گیرد کم کم به انسانیت حقیقی خود نزدیک شده و تازه در ابتدای راه موفقیت حقیقی قرار می گیرد. با یافتن این سوالات انسان موفقیت را در درون خودش به اوج رسانده است و دیگر از موفقیت های بیرونی با حرص و ولع سخن نمی گوید. دیگر درآمد میلیونی اش برایش مهم نیست، دیگر مدارج دانشگاهی او را تحریک نمی کند، دیگر املاک و زمین هایش به او انگیزه نمی دهد. او نیازی به این موفقیت ها در خود نمی بیند. او از موفقیت و عالی بودن لبریز گشته است. با طبیعت انس می گیرد چون به طبیعت خود پی برده است. ناملایمات را تحمل می کند چون آرمانش به او قدرت فراوان می بخشد. او انسان بودن خود را چه در انکار خدا و چه در اثبات او باشد یافته است. او اینک انسان است و در خور وسعت یک انسان پرواز می کند. او یک سطح، بالاتر از همنوعانش سیر می کند و دیگر حسرت داشته های ظاهری آنها را نمی خورد. از داشتن زندگی خوب دریغ ندارد ولی زندگی اش با رسیدن به انسانیتش خود به خود خوب است. اگر از او بپرسی حالت چه گونه است با لذت تمام می گوید: عالی! شاید دیگر همنوعانش هم بگویند عالی! اما این کجا و آن کجا؟ حقیقتا مدرک و پول و ثروت چیزی نیست که به انسان متفکر حس واقعی عالی بودن را ببخشد. اینها چیزهای خوبی هستند ولی فقط خوبند و گاهی هم بد نیستند! اگر انسانی که فقط غرق در ثروت است به شما بگوید که عالی هستم! بدانید که انسانیتش تا کمال فاصله دارد چرا که انسان تکامل یافته عالی بودن را در چیز دیگر می یابد و گاهی مال را حتی وبال خود می داند و مانعی بزرگ!

لذا موفقیت را نباید در یک چیز خلاصه کرد. داشتن شغل خوب، رسیدن به درآمد خوب، پیدا کردن همسری مناسب، موفقیت در دانشگاه، مبارزه با یک بیماری صعب العلاج و تمام چیزهایی که انسان با آن درگیر است تنها گوشه ای کوچک از موفقیت دست یافتنی توسط انسان است. به نظر نگارنده موفقیت اصلی مطلوب انسان وارسته هیچ کدام از این ها نیست. بلکه بزرگترین موفقیت آدمی شناخت خودش می باشد و موفقیت او از درون او می بایست تقویت گردد و به کمال برسد. لذا در سیره پیشوایان دینی در دنیا همواره تهذیب نفس، خودشناسی، عبادت، خلوت کردن، تفکر عمیقانه و جهان بینی عمیق، دل کندن از دنیا در عین با دنیا بودن به کرات مشاهده می شود. شخصیتی مثل علی در مذهب تشیع شخصیتی مناسب جهت مثال آوری برای این موضوع است. وی معروف به جمع اضداد می باشد. او در حین جنگ به انسانیت می اندیشد، او در حین مبارزه از عبادت غافل نمی گردد، او منافع جمع را بر منافع شخصی ترجیح می دهد، او هیچ چیز را بر عدالت ترجیح نمی دهد، او با وجود منابع مالی، فقر و عدم وابستگی را مرجح می داند! مگر می شود انسانی گرسنه باشد و غذا نخورد!؟ تمایز انسان و حیوان در همین است! او گرسنه می ماند و غذای خود را به دیگری می دهد! در سوگ عزیزان تفکری متمایز و رفتاری متفاوت دارد! بیان این موارد نه برای اینکه تبلیغی از این شخص باشد بلکه برای بیان این موضوع می باشد که رسیدن به تفکری عالی و سیر کردن در سطح درخور انسانیت، آدمی را موفق می کند، به او جرات می دهد که از سر حقیقت و با تمام وجود بگوید عالی هستم! علی موقع مرگ می گوید سعادت مند شدم زیرا وی به سوال سوم مشترک میان همه انسان ها پاسخ داده است و می داند که به کجا می رود. چرا می گوید که اگر آسمانها و زمین را به من دهید به ناحق و حرام پوسته گندمی را را از دهان مورچه ای نمیگیرم! چون سوال دوم را درک کرده و فهمیده است چگونه زندگی کند! چرا نسبت به مرگ واکنش مثبت نشان می دهد چون سوال اول را شایسته دانسته است و می داند منشئش چیست؟

انسان هرچقدر هم در جهان تاثیر بگذارد باز یک موجود فردی است و خودش برای خودش مهم است. ادیسون اگر برق را اختراع کرد باید دید چقدر به عمق انسانی خودش پی برد. چرا که اگر او این کار را نمی کرد به هر حال کسی دیگر برق را کشف می نمود. او برای خودش چه کار کرد. چه درکی از دنیا و سه سوال بنیادین داشت!؟ همین طور استیو جابز و بیل گیتس! انیشتن و نیوتن و تمام انسانهایی که توانستند به موفقیت هایی در زمینه های خاص برسند. باید دانست که این افراد علی رغم تاثیر بسزایی که در عالم داشته اند به گوشه ای از موفقیت مطلوب و دست یافتی انسان رسیده اند. برای خود چه کرده اند؟! آیا فهمیدند انسان چیست و انسانیت به کجا می رود و از کجا آمده است؟ آیا به موفقیت درونی رسیدند؟

استیو جابز موسس اپل دوست نزدیکی به نام دانیل کوتکی در کالج رید داشت. دانیل از طبقه مرفه نیویورک بود و به مکتب بودا علاقه داشت. جابز هرگز به عرفان‌های شرقی، به ویژه مذهب بودایی ذن به دید یک تفریح خیالی و زودگذر متعلق به دوران جوانی نگاه نکرد. او عمق این علاقه‌مندی را لمس کرده‌ بود. ذن بر شخصیتش تأثیر گذاشته‌ بود. کاتکی در مورد جابز می‌گفت: «استیو خود ذن بود. واقعاً رویش تأثیر گذاشته ‌بود. می‌شد آن را در رویکرد مشتاقانه‌اش به زیبایی شناسی غیرتجملی و تمرکز فوق‌العاده‌اش دید.» به خصوص این که او تحت تأثیر شهودگراییِ مذاهب بودایی قرار گرفته بود، طوری که بعدها گفت: «کم‌کم پی بردم که درک و آگاهیِ بصری، مهم تر از تفکر انتزاعی و تحلیل منطقی است.»

استیو در سال ۱۹۷۴ به هند سفر کرد. او همراه دوستش دانیل در جستجوی روشنفکری معنوی بود. وی پس از یک سفر معنوی هفت‌ماهه، با سری تراشیده و جامه سنتی هندی بر تن، به آمریکا بازگشت.

مشاهده می کنید که این افراد هم در وجود خود به دنبال آرامش می گردند. موفقیتی که از درون نشئت نگیرد به همان بیرون تعلق دارد و دوامش کم و یا اثرش ناپایدار می باشد. بیل گیتس موسس مایکروسافت نیز اموال خود را می بخشد و به کارهای خیر روی می آورد! چرا؟ چون متوجه شده است که با همه عظمت و تاثیر گذاری مایکروسافت اغنا نشده است و تنها گوشه ای از موفقیت را درک کرده است. این مسائل به او آرامش حقیقی را نداده و به دنبال این است که با کمک کردن به همنوعان به آرامش برسد. این نیز بازهم گوشه ای از موفقیت است و شاید منتهی به موفقیت اصلی شود.

نتیجه اینکه انسان بزرگ تا به خودشناسی حقیقی نسبت به این سه پرسش دست نیابد به آرامش واقعی و موفقیت تام و حس عالی بودن حقیقی دست نخواهد یافت. لذا نگارنده و خواننده عزیز نمی بایست مغرور موفقیت های ظاهری گردد و از حقیقت موفقیت غافل شده و انسانیت خود و آرمان ها و سطح کمال مطلوب انسانی را فراموش کند. اشاره قرآن به خسران و زیان دائمی انسان نیز می تواند اشاره به همین موضوع داشته باشد. انسان گمان می کند که موفق است و عالیست ولی از دید قرآن عموم انسانها در زیان اند چرا که سطح عالی انسانیت را هرگز درک نمی کنند.

با تشکر از جناب آقای مدیری به خاطر تایید این پست و سایت خوبشون

م. مردیها

telegram: @masoodmardiha

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>