ثروت آفرینی از نقطه صفر

ثروت آفرینی از نقطه صفرReviewed by یوسف مدیری on Nov 12Rating:


ماهنامه معیشت – فاطمه حامدی: حتما شما هم در اطراف خود افرادی را دیده اید و می شناسید که کسب و کار موفقی دارند. وقتی پای صحبتشان می نشینید این حرف را از آن ها می شنوید که می گویند من از دست فروشی شروع کرده ام یا اینکه سال ها شاگردی کرده ام که به اینجا رسیده ام. درست است، کاسبی به سبک اوستا شاگردی یکی از مهم ترین اصولی است که در جذب پول و موفق شدن حائز اهمیت است. نمی شود فردی بدون داشتن تجربه تبدیل به یک فرد موفق شود یا به عبارتی یک شبه ره صدساله را بپیماید.


خیلی از بازاری ها می گویند معمولا رسم است پسرهایی که می خواهند وارد بازار شوند، پیش پدر یا آشنایانی که از کسبه بازارند، نمی روند. بلکه آن ها دوره شاگردی را در جایی دیگر می گذرانند تا قوانین، اطلاعات، احترام و مرام کسب و کار را یاد بگیرند. شاید برای شما هم سوال پیش بیاید که چرا پیش غریبه؟


بازاری ها در این مورد اتفاق نظر دارند: «کسی که تازه وارد بازار می شود برای اینکه متوجه شود نان درآوردن به همین راحتی نیست، بهتر است اول پیش غریب برود تا از فراز و نشیب کار باخبر شود، چون میان پدر و فرزند رابطه ای احساسی است. شاید بعضی از نکات را پدر نتواند به طور مستقیم به پسر انتقال دهد؛ ولی «اوستا» از پس این کار بر می آید. در مواقع نیاز حتی می تواند او را تنبیه کند.»


پیشنهاد اول نسل دیروز و امروز بازار به شما که قصد دارید در کاری موفق شوید این است که ابتدا جایی  بروید که از صفر شروع کنید. یعنی از جارو کشیدن مغازه تا چک نقد کردن و الی آخر. سختی کار را بچشید و هر وقت اوستا نظرش این بود که برای خودتان «اوستایی» شده اید، وارد کار شوید. در حقیقت بازار و مثال اوستا شاگردی، مثالی برای ملموس شدن فرایند پیچیده هر کسب و کاری است.


آقای علی اکبری در کتابش با عنوان «راز جذب پول در ایران» این نکته را به عنوان نکته ای آموزشی آورده است: «برای پولدار شدن، به جنابعالی نصیحت می کنم از همین امروز، در هر کاری که هستی به مدت دست کم یک و حداکثر سه سال پیش بهترین و معروف ترین کاسب در زمینه حرفه و کاری که می خواهی انجام بدهی برو و پیشش شاگردی کن و مطمئن باش از این فرد موفق اصولی را یاد می گیری که در هیچ کتابی تا به حال نوشته نشده است».

 

ثروت آفرینی از نقطه صفر 


موفقیت راحت و بی دردسر به دست نمی آید. وقتی زندگی نامه افراد موفق را مطالعه می کنیم، متوجه می شویم که موفقیتشان حاصل سال ها تلاش و کوشش آن هاست و خیلی ها هم در راهشان شکست خورده اند، ولی ناامید نشده اند و دوباره شروع کرده اند.


در این نوشته قصد دارم زندگی نامه دو تن از افرادی را که از دست فروشی شروع کرده و پس از سال ها سختی و مشقت به افراد موفق یا بهتر بگویم ثروتمند تبدیل شده اند، بیاورم. یک نفر از میان هموطنانمان و دیگری از سرمایه داران بزرگ آمریکایی. از دو جای مختلف آورده ام تا بگویم خواستن توانستن است و با تلاش و کوشش و عیب و عار ندانستن کار، می توان در هر کجای دنیا به موفقیت دست پیدا کرد.


این داستان بخشی از زندگی نامه مرتضی سلطانی، کارآفرین موفق ایرانی و موسس زرماکارون است که برگرفته از وب سایت http://oojbook.com است.


شاید کمتر نام مرتضی سلطانی را شنیده باشید یا اصلا او را نشناسید؛ اما احتمالا برایتان جالب است که بدانید ایتالیایی ها نه تنها او را خوب می شناسند، بلکه او را تهدیدی جدی برای صنعت خودشان می دانند.


مرتضی سلطانی، بنیان گذار گروه صنعتی و پژوهشی زر است و کارآفرین برتر سال 1391 معرفی شده است. در سال 1340 به دنیا آمده است. آغاز کودکی اش، در محرومیت از حداقل های زندگی سپری شد. به گفته خودش: «من کودک دل شکسته و تنهایی بودم که برای زنده ماندن تلاش می کردم. تلاشی سخت و طاقت فرسا… روزهای پنجشنبه و جمعه به گورستان می رفتم تا شاید با شستن قبرها، اندک درآمدی به دست آورم و کمک خرجی برای مادرم باشم. با پای برهنه در خاک و گل می دویدم و با سطلی پر از آب در دستم، سنگ قبرها را می شستم. کالسکه ای داشتم با واکس های رنگارنگ و مشتری هایی که براقی کفش شان را به دستان من می سپردند.»


سلطانی موفقیت خود را مرهون محبت های مادرش می داند. هرچند مادرش سواد نداشت، اما به دانش آموختن بچه هایش توجه زیادی می کرد و برای موفقیت فرزندانش با تمام توان، در برابر سختی های زندگی ایستادگی کرد و بالاخره موفق شد مرتضی را در هفت سالگی به مدرسه بفرستد. هر چند این کارش باعث تشدید تمام مشکلات روزافزون زندگی شان شده بود، اما این زن فداکار و نجیب برای بهروزی فرزندانش، این ایثار را به جان پذیرا شد. مرتضی می گوید: «مادر همیشه در حال کار بود تا بتواند بچه هایش را با عزت نفس و سالم بزرگ کند.»


در ابتدای جوانی، اولین تجربه خود را در کسب و کار جدی به دست آورد و مشغول فرش فروشی شد. اما فرش فروشی آن چیزی نبود که بتواند روح پرخروش او را راضی کند. می خواست وارد فضای تولید و صنعت بشود. به اتفاق چند تن از دوستانش، واحد تراشکاری راه اندازی کردند و این اولین تجربه وی بود که برای موفقیت بیشتر باید به کار گروهی اعتماد می کرد.

 
در آن روزها با گروهی آشنا شد که پیمانکاری پوشش سوله را انجام می دادند. در این کار وارد شد، اما سوالی مهم، ذهن کنجکاو او را به خود درگیر کرده بود. سوالی که از خود می پرسید، این بود: «ما چه چیزی را پوشش می دهیم؟» پیدا کردن پاسخ این سوال زندگی اش را تغییر داد. او می گوید: «در جست و جوی پاسخ، به سوله رسیدم و تلاش کردم فن آوری آن را بیاموزم و در نهایت به خود گفتم، پوشش را ول کن، به سراغ سوله سازی برو.

 

به همین خاطر به همراه چند تن از دوستان، تمام توان خود را جمع کردیم و برای دریافت موافقت اصولی به اداره صنایع اراک رفتیم. سال 59 بود، هنوز قم بخشی از استان تهران به شمار می رفت. به تصور اینکه نمی توان در حریم 120 کیلومتری تهران، کارگاهی احداث کرد، زمینی را در مامونیه زرند ساوه مهیا کرده و سپس به سراغ گرفتن موافقت اصولی رفتیم.


مدیر کل صنایع استان مرکزی، به جدیت با درخواست سوله سازی من مخالفت کرد. هرچه تلاش کردم راه به جایی نبردم. شش ماه گذشت و مایوس رو به تهران گذاشتم. عنایات الهی بار دیگر مرا مورد لطف خود قرار داد. در بین راه تصمیم گرفتم به دوستانم، آن خبر ناگوار را بدهم. پس به اولین دفتر مخابراتی که رسیدم، توقف کردم. تلفن خراب بود و می بایست معطل می ماندم. پیرمرد مسئول آن جا، زمانی که تب و تاب مرا دید، پرسید: چه شده است که این گونه بی تابی؟ و من ماجرای شش ماه دوندگی بی حاصل را تعریف کردم و آن مرد هم، داستان تلاش سی ساله ابراهیم نامی را برای احداث قنات تعریف کرد و گفت که چگونه آن مرد موفق شده است.


من درسی دیگر آموختم. آموختم که هیچ گاه برای رسیدن به هدفی که به آن ایمان دارم، مایوس نشوم، حتی اگر مجبور باشم سی سال تلاش کنم. بلافاصله برگشتم و با انگیزه ای مضاعف چنان کارم را پیگیری کردم تا بالاخره موافقت اصولی تاسیس کارخانه سوله سازی را دریافت کردم.»


مرتضی سلطانی معتقد است که تولید خوب عبادت است. و همچنین بر این باور است که انسان باید به اخلاقیات توجه داشته باشد و به اصول اخلاقی و انسانی پای بند باشد. برخلاف تصور، سرمایه نهاد تولیدی پول نیست. ماشین آلات هم حداکثر 10 درصد سهم دارند. اما مهم ترین سرمایه، وجود گروهی از جوانان مشتاق است که با مدیریتی خوب و تعهد و همت والا، کار را آغاز می کنند.


داستان دوم، بیوگرافی وارن بافت است که برگرفته از وب سایت https://wikipedia.prg است.


وارن بافت، زاده 30 آوریل 1930، کارآفرین، بازرگان، سرمایه گذار و نیکوکار آمریکایی است که موفق ترین سرمایه گذار قرن بیستم شناخته می شود. او هم اکنون به عنوان مدیرعامل اجرایی و رییس هیئت مدیره شرکت برکشایر هاتاوی (Berkshire Hathaway) فعالیت می کند. وارن بافت در سال 2008 ثروتمندترین فرد جهانی معرفی شد. وی هم اکنون پس از بیل گیتس در رتبه دوم از فهرست میلیاردرهای جهان در سال 2017 قرار دارد.


وارن شش ساله بود که هدیه کریسمس از خاله اش یک دستگاه تعویض پول نیکلی دریافت کرد. این هدیه اولین قدم در مسیری بود که او را به کارآفرینی بزرگ تبدیل کرد. وارن دستگاهش را روی یک میز جلوی در خانه گذاشت تا به رهگذران آدامس بفروشد. او بسته های آدامس و نوشابه را درون جعبه ای روی دوشش می گذاشت و خانه به خانه می فروخت. وارن یک بسته شش تایی نوشابه را از مغازه پدربزرگش به قیمت 25 سنت می خرید و هر بطری آن را 5 سنت می فروخت. از دید او این یک سرمایه گذاری با سود 20 درصد بود! در کنار این، مجله لیبرتی و ویژه نامه عصر شنبه و روزنامه پست را خانه به خانه برای فروش می برد.


آخر هفته ها به ورزشگاه راگبی می رفت و به تماشاچیان ذرت بوداده و بادام زمینی می فروخت. در تمام این خرید و فروش ها، دستگاه تعویض پولی که هدیه گرفته بود، برای گرفتن اسکناس درشت و دادن بقیه آن همراه داشت.


وارن در اوایل جوانی به بازار سرمایه علاقه مند شد. صبح های شنبه (مثل پنج شنبه در کشورهای مسلمان) وقتی بورس دو ساعت باز می شد، وارن در دفتر دلالی دوست پدرش به بررسی سهام ها می پرداخت و سعی می کرد سهام ها را قیمت گذاری کند و می کوشید از الگو و روابط اعدادی که می دیدی سر دربیاورد.


وارن وقتی یازده ساله شد، اولین سهامش را خرید. او 120 دلاری که از فروش نوشابه، بادام زمینی و مجله جمع  کرده بود، برای این کار استفاده کرد. وارن روی سهامی که می دانست مورد علاقه پدرش است، سرمایه گذاشت و خواهرش را هم به این کار مجاب کرد. هرکدام با آورده 114 دلار و 75 سنت، سه سهم خریدند. به خاطر ترس خواهرش برای از دست دادن پول، وارن هم مجبور شد سهامش را خیلی زود وبا سود 5 درصد بفروشد؛ اما فقط اندکی بعد، سهام تا 202 دلار افزایش یافت و به این شکل وارن در یازده سالگی یکی از مهم ترین درس های سرمایه گذاری را به صورت عملی یاد گرفت: صبر.


علاقه وارن بافت به بازار سهام، به تدریج به سرمایه گذاری کارآفرینانه متمایل شد. در سیزده سالگی کار تحویل دو روزنامه مهم واشنگتن پست و واشنگتن تایمز را انجام می داد. در دبیرستان با دان دنلی دوست شد و خیلی زود او را هم تحت تاثیر خودش قرار داد و شیفته پول درآوردن کرد.


آن دو اندوخته شان را روی هم گذاشتند و با 25 دلار یک دستگاه پینبال دست دوم خریدند. وارن صاحب یکی از کافه ها را قانع کرد که در ازای نصف سود، اجازه دهد دستگاه در مغازه اش قرار گیرد. بعد از روز اول کار با اولین دستگاهشان چهار دلار پول خرد به دست آوردند. کمی بعد دستگاه های بازی را که با سکه کار می کرد، به هفت عدد رساندند؛ وارن خیلی زود هر هفته 50 دلار به خانه می برد. بافت در عین حال همواره ارتباطش را با بورس قطع نکرد و سعی می کرد نکات کاربردی را از دلالان کارکشته آن جا یاد بگیرد.


وارن دو سال نارضایت بخش را در مدرسه مالی تجاری «وارتن» متعلق به دانشگاه پنسیلوانیا گذراند و بعد به دانشگاه (ایالت زادگاهش) انتقالی گرفت. او 14 درس را در یک سال گذارند و در سال 1950 فارغ التحصیل شد. در آن موقع 20 سال هم نداشت.


یک روز در کتابخانه شهر به کتابی تازه منتشرشده برخورد: «سرمایه گذار هوشمند نوشته بنجامین گراهام». بافت می گوید: «این واقعه دیدن روشنایی بود». وارن با خواندن کتاب به سرعت شهرش را ترک کرد تا در مدرسه تجارت دانشگاه کلمبیا زیر نظر گراهام تحصیل کند.


گراهام معتقد بود اگر سرمایه گذاران بتوانند ارزش سهام را به دقت محاسبه کنند و سهام را کمتر از عدد به دست آمده بخرند، به سود خواهند رسید. این محاسبات با علاقه بافت به اعداد به خوبی جور در می آمد.


وارن دوباره به شهرش برگشت؛ اما این بار مسلح به دانشی که از گراهام کسب کرده بود و با پشتوانه سرمایه خانوادگی و دوستان شروع به سرمایه گذاری مشارکتی کرد. در آن موقع تنها 25 سال داشت.


شرکت بافت، تنها با هفت شریک که روی هم 105 هزار دلار آورده داشتند شروع به کارکرد. خود بافت به عنوان شریک اصلی با 100 دلار شروع کرد. هر یک از شرکا سر سال 6 درصد آورده شان سود دریافت کردند. همچنین بعد از پرداخت تمام سودها، 75 درصد باقی مانده سود نیز بین آن ها تقسیم شد؛ 25 درصد مابقی کارمزد بافت بود.


امروزه برکشایر هاتاوی (شرکت بافت) به سه گروه عمده تقسیم می شود؛ عملیات بیمه ای، تجارت های سرمایه گذاری که شامل شرکت انرژی و راه آهن است و عملیات تولید، خدمات و خرده فروشی محصولاتی که از آب نبات تا هواپیمای جت را در بر می گیرد. این مجموعه در سال 2016 بالغ بر 194.7 میلیارد دلار برای شرکت درآمد داشته است. این شرکت در پایان 2016 ارزش بازاری در حدود 354.6 میلیارد دلار داشت.1

 

بافت از لحاظ فیزیکی انسان عادی است با قیافه ای که حالا کاملا پدربزرگانه شده است. از نظر ذهنی همه او را نابغه می دانند؛ ولی در روابطش با مردم نکته پیچیده ای دیده نمی شود. آدم ساده، روراست و صادقی است. در برخورد ها ترکیبی به اندازه از بذله گویی و شوخ طبعی دارد. مشتاق شنیدن حرف های منطقی و مستدل است و از حماقت و حرف بی راه متنفر. به شدت دنبال سادگی است و از پیچیدگی دوری می کند. سخت کوش و همواره به دنبال یاد گرفتن است و سر تعظیم در مقابل استادش فرود می آورد.


وارن بافت در جایی می گوید: «آنچه ما انجام می دهیم چیزی نیست که از توان دیگری خارج باشد… حقیقتا برای رسیدن به نتایج خارق العاده لازم نیست کارهای خارق العاده انجام دهید.»


بافت یک سری گفته های مشهور دارد که آوردن آن برای حسن ختام خالی از لطف نیست.


قیمت، چیزی است که می پردازید، ارزش چیزی است که به دست می آورید.


بیست سال طول می کشد برای خود نامی دست و پا کنید و آن وقت ظرف پنج دقیقه می توانید خرابش کنید. اگر به این موضوع فکر کنید کارها را طور دیگری انجام می دهید.


خیلی بهتر است که یک شرکت فوق العاده را به قیمت منصفانه بخرید تا این که یک شرکت معمولی را به قیمت فوق العاده.


اگر الان کسی زیر ساخته درختی نشسته برای این است که دیگری مدت ها پیش درختی کاشته است.


قانون اول: هیچ وقت پول را از دست نده؛ قانون دوم: هیچ وقت قانون اول را فراموش نکن.


ریسک، ناشی از ناآگاهی از کاری است که در حال انجام آن هستید.


بهتر است با کسانی که از شما بهترند، نشست و برخاست داشته باشید. کسانی را انتخاب کنید که بتوانند چیزی به شما اضافه کنند.


در دنیای تجارت همیشه شیشه عقبی تمیزتر از شیشه جلویی است.



استارت ام ال ام

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>